محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

آمپول ویتامین د3

سلام جوجه خوشگل مامان دیشب بعد از مدتها رفتیم خونه پسر عموی مامانی و خانومش که پرستار بخش اطفال بیمارستان بوده برات آمپول ویتامین د3 رو که دکترت داده بود زد من اصلا تحمل دیدنشو نداشتم پشت در نگاه میکردم و دلم داشت میترکید از غصه دیشب همش دعا میکردم خدایا به بزرگیت قسم هیییییییچ بچه ای مریض نشه و کارش به دکتر و آمپول و این چیزا نرسه  الهی آمین
17 خرداد 1395

کچل شدی

سلام نفس مامان امروز جمعه 14 خرداد سال 1395 . و شما 1 سال و 3 ماه و 20 روزته امروز بابا رضا با ماشین موهای شما رو زد دستت رومیکشی به سرت میگی مو همه میگفتن موهاتو بزنیم تا موهات قوی در بیاد. اخه موهات خیلی نرم و کرکیه خدا کنه حالا که موهاتو زدیم حداقل موهات قوی تر در بیاد هر چند تو نت خوندم اینا بی اساسه =================== جیگر من هی میره در یخچال میگه انو. یعنی بهم خوراکی بدین دندونای آسیاب پایینت داره در میاد و خیلی اذیتی و دوست داری همش یه چیزی به لثه هات بکشی الهی فدات بشم خدا کنه زودتر دندونات در بیاد راحت بشی عزیز دلم
14 خرداد 1395

مامان گفتنت

سلام شیرین مامان. امروز 1 شنبه 9 خرداد و شما 1 سال و 3 ماه و 15 روزته الان 4-5 روزه میخوای صدام کنی میگی مامان قبلا فقط تو گریه ماما میگفتی. ولی الان قشنگ میگی مامان و منو تا آسمونا میبری عزیزم خونه بابا بزرگم میخوایم بریم به سر کوچه که میرسیم بابا میگی به مهدی آقای شوهر خاله فاطی هم دیشب بابا میگفتی بابا بزرگو خیلی دوست داری. مهدی آقا رو هم همین طور عاشق امیر حسین و امیر محمدی کلا بچه ها رو دوست داری و اگه تلوزیون یا عکسشونو ببینی میگی نی نی به خوردنی هم میگی نو نو.  اون روز رفته بودیم نونوایی نون خریدیم انقدر گفتی نونو نونو خانوم فروشنده گفت به بجه نون بدین نون میخواد در یخچالو که باز میکنیم بدو بدو میای دم در و جا ...
9 خرداد 1395

هشتمین دندون پسرم- دندون آسیاب کوچیک بالا سمت چپ

سلام نفس مامان امروز 5 شنبه 6 خرداد 1395 و شما 1 سال و 3 ماه و 12 روزته دیروز دومین دندون آسیاب کوچبک بالا هم دراومد خدا رو شکر چند روز بود که لثه ات شکاف برداشته بود و یه حالت زخم مانند داشت اما دندون در نمیومد. تا اینکه بالاخره دیروز در اومد دندون سفید قشنگت فدای گل پسرم بشم  الهی بقیه دندوناتم مثل این دو تا دندون بدون درد سر در بیاد الهی آمین  
6 خرداد 1395

در اومدن دندون آسیاب کوچیک بالا سمت راست

سلام عشق من امروز 2 شنبه 27 اردیبهشت ماهه و شما 1 سال و 3 ماه و 2 روزته دیشب با هم رفتیم پارک و حسابییی بازی کردی و بهت خوش گذشت تو سبزه ها حسابی دویدی و با یه دختر کوچولو به اسم زینب توپ بازی کردی تو پارک راه میرفتی و یه خانومی یه نینی تو کالسکه داشت هی میرفتی سمتش و نگاش میکردی و براش بای بای میکردی بعدشم رفتیم تاب و سرسره و الاکلنگ اونجا یه قطار بازی هم بود همش نگاه میکردی حیف که فقط مال نی نی کوچولوهای 4 تا 10 ساله و فعلا نمیتونی سوارش بشی از ساعت 10 و نیم تا 12 توی پارک بودیم بعدش اومدیم خونه رو تخت باهات بازی میکردم و میخندیدی یهو دیدم ای جون دلمممممممممم دندون آسیاب کوچیکت نیس زده اول باورم نشد. منتظر دندونای آسیاب پایینت بو...
27 ارديبهشت 1395

اولین باری که منو بوسیدی

سلام شیرین طلای مامان دیروز (روز یک شنبه 12 اردیبهشت که عشق من 1 سال و 2 ماه و 18 روزش بود) وقتی از اداره برگشتم بغلت کردمو با هم یه کم بازی کردیم از پشت پنجره بابا رو که داشت از اداره میومد نگاه میکردیم و براش دست تکون میدادیم بابا رضا هر روز که از اداره میاد ما میریم پشت پنجره و از وقتی از سرویس پیاده میشه نگاهش میکنیم تا برسه خونه و براش دست تکون میدیم و بوس میفرستیم دیروز هم بعد اینکه بابا رسید بهت گفتم مامانو هم میبوسی تو هم لبای نازتو گذاشتی رو لپم و یه بوس صدا دار خوشگلللللللللللللللللل کردی یعنی دلم ضعف رفت برات عشق من انقدررر خوشحال شدم که دنیا رو بهم دادن انگار یه بار دیگه هم منو بوسیدی بعدش بابا هم که اومد ب...
13 ارديبهشت 1395

چهارمین دندون بالایی

سلام عشق مامان روز جمعه 10 اردیبهشت که شما 1 سال و 2 ماه و 16 روزت بود چهارمین دندون بالایی یعنی دندون نیش سمت چپت بالاخره در اومد هورراااااااااااااااااااااااااااا البته هنوز لثه هات شدیدا میخواره و فکر کنم دندونای کرسی ات میخواد در بیاد انشاا... دندونات رو راحت در بیاری عزیز مامان
13 ارديبهشت 1395

سومین دندون بالایی

سلام جیگر گوشه من امروز سه شنبه 7 اردیبهشت و شما امروز 1 سال و 2 ماه و 13 روزته سومین دندون بالایی یعنی دندون نیش سمت راستت بالاخره بعد یه مدت طولانی که حسابی اذیت شدی روز جمعه 3 اردیبشهت که شما 1 سال و 2 ماه و 9 روزت بود از زیر لثه ات در اومد این مدت خیلی اذیت شدی عشق مامان از روز شنبه 28 فروردین سرمای خیلی سختی خوردی و هنوز الانم یه کم درگیری باهاش سرماخوردگی و دندون در آوردنت با هم همزمان شد و حسابی اذیت شدی عشق من این روزا خاله رقیه هم یهو یه مسافرت کربلا براش پیش اومد و از 29 فروردین رفت کربلا ما هم رفتیم خونه بابا بزرگ و مامانی زحمت نگهداری شما رو کشید امروز آخرین روزیه که خونه بابا بزرگیم و از فردا خاله دوباره میاد...
7 ارديبهشت 1395

چشمک زدن

سلام گل پسر من امروز 3 شنبه 17 فروردین ماه 1395 و شما 1 سال و 1 ماه و 23 روزته این روزا خیلیی داری شیرین میشی و هر روز کارای جدیدتری یاد میگیری راه رفتنت خیلی بهتر شده میری کنار میز آرایشم و در کشویی آینه رو باز میکنی و دستتو میگیری به طبقه هاش و میری بالا ازش تا دستت به وسایلی که طبقه های بالاش گذاشتم برسه کمد لباسا رو هم که همش میریزی به هم و همه لباسا رو میریزی بیرون کابینتا آشپزخونه هم همین طور میری سر کشوی سیب زمینی و پیاز و سیب زمینی برمیداری و اگه حواسم نباشه میخوری اگه چیزی هم دستت باشه ازت بگیریم شروع میکنی به گریه و جیغ زدن و همنجوری بشین پاشو میکنی و گریه میکنی.خیلی با مزه میشه این حرکتت تو ماشینم اگه واست...
17 فروردين 1395